چه "رسوایی" بزرگی...
دیروز فیلم رسوایی رو دیدم . بعد از مدت ها فیلم ندیدن. نمیخام اینجا نقد کنم. 2تا نکته بگم و بگذرم :
اول – فیلمنانه ساختار محکمی نداشت.علت و معلول ها باور پذیر نبود. برای خیلی کارها دلیلی وجود نداشت. غیر از اینکه مخاطب برای قانع کردن خودش بگه : " خب! فیلمه دیگه..." به عبارت ساده تر خیلی آسمون ریسمون به هم بافته بود.
دوم- نکته ای که چند وقت پیش در نقد "کلاه پهلوی" یادآوری کردیم که میگویند در وادی سینما که وارد شدی "نگو، نشان بده".
"رسوایی" ده نمکی به غایت دیالوگ محور است. چیزی که در سه گانه اخراجی ها هم شاهد آن بودیم طوری که بعضی دیالوگ های آن ضرب المثل های روزمره شده بود (به ریش نیست ، به ریشه ست و ....). در یکی از نقدهایی که خواندم تعبیر جالبی کرده بود از این انبوه دیالوگ ها که "رسوایی" بیشتر به منبر شبیه شده تا فیلم .
این افراط در دیالوگ ها تا آنجاست که از باورپذیری شخصیت ها هم کاسته. مثلا میتوان شخصیت حاج یوسف را یک عارف روشن ضمیر حراف وصف کرد که تعبیر پارادوکسیکالیست. این کاراکتر را مقایسه کنید با پیرمرد عارف "یک تکه نان" که موجز سخن میگفت و خاطرم میاد حتی خنده یا سکوتش هم تاثیرگذار بود.
بد نیست چندتا از دیالوگ های ماندگارش را مرور کنیم :

افسانه : اینجوری که از چاله درمیام می افتم توی چاه؟
حاج یوسف : اگر از طناب بالا رفتن رو بلد باشی فرقی نداره تو چاه باشی
یا چاله، خودتو میکشی بالا
-----------------------------------------------------------------
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست (حاج یوسف)
----------------------------------------------------------------
دخترم شما باید دانشجو باشید!
-بله حاج آقا، چطور مگه؟!
-مثل اینکه چند واحد پیش شیطون پاس کردین!!!
---------------------------------------------------------------
- حاج آقا! مردم چی میگن؟
- خداکاری به حرف مردم نداره خدا که دهن بین نیست
دیالوگ اکبر عبدی
---------------------------------------------------------------
خداوندهیچ وقت پرونده ای روکه مردم می نویسن نمی خونه.... دیالوگی از اکبرعبدی (حاج آقا) در فیلم رسوایی
---------------------------------------------------------------
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفت شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
خیام
اما این ، اون چیزی نبود که میخاستم در مورد "رسوایی" بگم :
باید اعتراف کنم با همه ی این نقدها و دیگر نقدها، دیدن "رسوایی" در من تاثیر گذاشت و به فکر فرو رفتم. بیشتر از همه به یاد یک نقل از سلوک شهید بهشتی افتادم :
بهش میگفتند انحصار طلب، دیکتاتور، مرفه، پولدار.
دوستاش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا کی سکوت؟
میگفت مگر نشنیده اید قرآن می گوید : ان الله یدافع عن الذین آمنوا.
یعنی وظیفه ی من اینست که ایمان بیاورم، کار خدا اینست که از من دفاع کند.
دعا کن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا کارش را خوب بلد است.
(کتاب صد دقیقه تا بهشت-مجید تولایی)
این همه اظهار نظر که ما هر روز در مورد زید و عمر میکنیم چی میشه؟ یعنی هر روز داره یک "رسوایی" اتفاق میفته؟ اگر همه این یقه دریدن ها و فحش ها و تهمتها ( مخصوصا در دنیای سیاست) برآمده از احساس باشه.....!!!
وای ! چه "رسوایی" بزرگی ....
(راوی)

سینما باید سنگی باشد که سکوت را بشکند ...