بي نظمي از جمله فيلم هاي زيبا و پر کششي است که با داستاني پيچيده بيننده را تا لحظات پاياني پاي فيلم ميخکوب مي کند . شما در لحظه لحظه ي اين فيلم درباره ي واقعه ي بعدي حدس خواهيد زد و ديري نمي گذرد که متوجه اشتباه خود خواهيد شد . هر لحظه مي گوييد : حالا فهميدم ....! اما اين جمله را تا واپسين دقايق فيلم خواهيد گفت . حتي بعد از پايان فيلم هم در مورد ارتباط شخصيت ها بين بينندگان اتفاق نظر وجود ندارد . بي نظمي به اين ديد که فقط يک فيلم ديده باشيد ، فوق العاده جذاب و سرگرم کننده است . اما اين ظاهر پرزرق و برق و آهنربايي ، مقصود تهيه کنندگان آن نبوده است . اين ظاهر بي بديل سينماي هاليوود هميشه معبري بوده است براي رسيدن به مقصد . حال مقصد بي نظمي کجاست ؟
تئوري بي نظمي آنطور که فيلم روايت مي کند و اندکي در مقالات جستجو کردم : فرجام وقايعي است که در بستر بي نظمي شکل مي گيرد . جالب اينجاست که بدانيم کاربرد اين نظريه چيست و در صدد توجيه چه مي باشد ؟ در يکي از مقالات در ابتداي مقاله آمده بود :
SOME INTERESTING QUOTATIONS
* “PERHAPS THE NEXT GREAT ERA OF UNDERSTANDING WILL BE DETERMINING THE QUALITATIVE CONTENT OF EQUATIONS; TODAY WE DO NOT KNOW WHETHER THE EQUATIONS OF FLUID FLOW CONTAIN THE BARBER POLE STRUCTURE OF TURBULENCE; TODAY WE DO NOT KNOW WHETHER THE SCHRODINGER EQUATION CONTAINS FROGS,
MUSICAL COMPOSERS OR MORALITY OR WHETHER SOMETHING
BEYOND IT LIKE GOD IS NEEDED OR NOT “
CHAOS THEORY IS BASED ON THE OBSERVATION THAT SIMPLE RULES WHEN ITERATED CAN GIVE RISE TO APPARENTLY COMPLEX BEHAVIOR.
بي نظمي تئوريست که مي خواهد بگويد خدايي وجو دارد يا نه !!؟ وبا توجه به اين تئوري نظم حاکم در جهان تصادفي است و مي تواند ناظم نداشته باشد !
در فيلم بي نظمي گرچه يک ماجراي پليسي ساده روايت مي شود و شايد به سختي بتوان آن را به اين تئوري ارتباط داد و منطبق کرد ، اما ظرفي که و قايع فيلم در آن شکل مي گيرد همين تئوريست و جالب اينکه تمام فيلم بي نظمي ظاهرا بر اساس قاعده ي بي نظمي ، به درستي به پيش مي رود . اما سوال اينجاست که چرا بيننده بايد اين تئوري را بپذيرد ؟ پاسخ به اين سوال خيلي ساده است . چرا که ماجرايي که در فيلم مطرح مي شود و مصداق اين تئوريست . به ديگر سخن اين داستان به مثابه عددي است که در معادله ي بي نظمي صدق مي کند !
فيلم در صدد توضيح و تفسير اين تئوري ساده و بي اساس به نحوي ساده تر است که اتفاقا به گونه اي ضعيف هم پرداخت شده . به عنوان مثال در صحنه اي از فيلم پليس جوان فقط بر اساس جمله اي که به نظر ميرسد فقط در کتابهاي داستان پيدا مي شود و بر سر زبان آدم هاي خرافي است ، توجه همکاران خود را به محل وقوع جرم جلب مي کند و پس از باز گشت به بانک سر نخي پيدا مي کنند .
" هنگامي که قلبتان درهم و فکرتان شکاک است برگرديد . با بازگشت به آغاز است که مي توانيد راه صحيح را انتخاب کنيد ! "
نتيجه اينکه با يک حلقه ي سست دو قسمت از فيلم به هم الصاق مي شود و ماجرا ادامه مي يابد . در صورتي که اگر فرضا پيدا کردن اين سرنخ در نتيجه ي ذکاوت و پافشاري پليس در محل وقوع جرم بود منطقي تر جلوه مي نمود و داستان را مستحکم تر مي ساخت .
هنر هاليوود اين بوده که براي تئوري بي نظمي مثالي هر چند فيلم گونه پيدا کرده است و بيننده با توجه به صحت همين داستان ( که به ظاهر در بي نظمي شکل گرفته ) بدون آنکه بداند تئوري بي نظمي چيست ، ابتدائا آن را مي پذيرد .
اما سستي اين قاعده و فيلم از آنجاست که گرچه ممکن است برخي رويدادها طوري در کنار هم چيده شود که ناهمگون و بي نظم جلوه يابد و نتوان کوچکترين ارتباطي بين آنها برقرار کرد ، اما هنگامي که اين وقايع به ظاهر بي نظم فرجامي نيک مي يابد ، مي توان در پس آن وجود خرد و انديشه و ناظم را ادراک کرد که در عين زيرکي و تعقل اين پازل نظم را از اجزاء بي نظم تکميل کرده است . اگر قرار باشد از دل بي نظمي واقعه اي منجر به حسن عاقبت بيرون بيايد ، آيا اين چيزي غير از وجود يک ناظم قدرتمند است ؟
اندکي تفکر ، پارادوکس بي نظمي را کشف خواهد کرد .