خانه خرگوشی - house bunny
بلوغ آمریکایی
معمولا در هالیوود فیلم ها به دو گونه ساخته می شوند ، آثاری اکشن در قالب ترسناک ، تخیلی ، ماورایی ، سلاخی و... در کنار این آثار بخش عمده ای از آثار هالیوودی بر فیلم های کمدی و فانتزی تمرکز یافته است که بیشتر این نوع فیلمها کاملا تجاری و خالی از محتوا می باشند ولی نکته غیر قابل انکار این است که در میان این آثار تجاری هم بعضا سناریوهای نسبتا قوی هم به چشم می خورد.
حال هدف این است که به بررسی یکی از این فیلم های نسبتا محتوا دار بپردازیم ، فیلمی پر زرق و برق و مملو از دختران زیبا ، در نگاه اول فیلم خود را فیلمی صرفا تجاری و تا حدی از نوع فیلم های "امریکن پای" نمایان می سازد ولی پس از طی نیمه نخستین فیلم مشخص می شود که فیلم از خط داستانی معینی برخوردار می باشد و در فیلم می توان رگه هایی از بلوغ فکری دید.
خلاصه داستان:
فیلم "خانه خرگوش" درباره دختری به نام اشلی می باشد که کودکی خویش در یتیم خانه ای گذرانده ولی در سن 18 سالگی زندگی چهره ای زیبا تر از خود به او می نمایاند ، او مسئول یک پانسیون دختران می شود ، 9 سالی آنجا را به بهترین شکل ممکن اداره می نماید ولی بر اثر یک توطئه مجبور به ترک آنجا می شود تا اینکه...
درباره فیلم:
فیلم "خانه خرگوش" (house bunny ) محصول سال 2008 آمریکا به کارگردانی "فرد وولف" و با بازی " آنا فاریس" در نقش اشلی می باشد که اولین اثر "فرد وولف" در مقام کارگردان است . فیلم روایتی از خود شناسی در قالبی طنز می باشد.
اشلی دختری جوان ، زیبا و بسیار کم تجربه است. مجبور به دل کندن از دنیای فانتزی خود شده و در پی آن دنیا در گوشه ای از این دنیا واقعی می باشد. اشلی پس از ترک کردن خانه خرگوشی خود به پانسیونی دیگری که در حال نابودی می باشد به نام "زتا" می رسد ، این پانسیون دخترانه که توسط تعدادی دختر جوان و منزوی اداره می شود باید در مدت کوتاهی 30 نفر عضو جدید به عنوان ضامن پیدا نماید و در غیر این صورت بایستی پانسیون را ترک کنند . اشلی که دختر متجدد و امروزی می باشد در هنگام برخورد با این دختران متوجه می شود که علت شکست این گروه از دختران غیر امروزی بودن آنها می باشد ، دخترانی که در راستای مدهای اشلی حرکت نمی کنند و لباس های شیک و امروزی را بر تن نمی کنند ، آرایشی بر صورت خود ندارند و از روابط اجتماعی خوبی با سایر دختران و پسران جامعه برخوردار نمی باشند از این رو اشلی سعی می کند این دختران را همانند خود به دخترانی کاملا امروزی و هماهنگ با مد تبدیل نماید . تا این نقطه از فیلم بیننده ممکن است برداشتش از فیلم اثری در راستای محکوم کردن شیوه زندگی دختران و زنان سنتی در ایالات متحده آمریکا باشد. به ویِژه در سکانسی که اشلی برای یکی از دخترانی که سالها یک لباس آهنی بنددار بر تن دارد داستانی از تفاوت میان یک کرم و پروانه تعریف می کند و می گوید که تو همانند یک پروانه زیبا هستی که بایستی آزادانه پرواز کنی ، نه یک کرم که خود را اسیر یک لباس آهنی کند و آن دختر آنچنان با عشق و حرارت البته در قالبی طنز می دود تا آن لباس آهنی تکه تکه شود و همچون یک پروانه پرواز نماید.

ولی در ادامه در می یابیم اشلی که رهبر این دختران بوده است از برقراری یک ارتباط ساده با پسری که دوست می دارد درمانده است ، دختری که سالها خود را پادشاه مطلق روی زمین می پنداشت حال در می یابد که شیوه رفتاریش در این سالها اشتباه بوده است و سعی می کند که انسان دیگری باشد ، لباس های امروزی خود را به دور می ریزد ، لباس های سنتی بر تن می کند و سعی می کند چهره خویش را کاملا عوض نماید ، مطالعات تاریخی ، اجتماعی و سیاسی خود را افزایش می دهد تا ادبیاتش هم تغییر نماید ولی در ادامه راه در این مسیر هم شکست می خورد ، دوستانش هم دیگر اصول فکری خود را قبول ندارد و درمی یابند که اگر هم اعضای گروهشان هم افزایش یافته است دلیلش شخصیت آنها نبوده است بلکه زیبایی جسمی آنها باعث افزایش اعضا گروهشان شده است . اشلی و دوستانش سعی می کنند آن زندگی مدرن را هم تا حدی ترک نمایند ولی نه کاملا ، آن بخشی که به آنها شخصیت داده بود را برای خود نگاه می دارند و بخشی که آنها را از مسیر اعتدال خارج کرده بود را رها می کنند و سعی می کنند از این افراط و تفریطی که در زندگی آنها وجود داشت به یک تعادلی برسند ، شعار پانسیون خود را بر مبنای اصول خواهری می گذارند و تلاش می کنند که فقط خوشان باشند، نه کس دیگری باشند برای دیگران.
البته یکی از نقاط ضعف عمده در فیلم، این است که مسیر تحول شخصیت های محوری در نیمه پایانی فیلم خوب پردازش نشده است و ریتم تند فیلم و دیالوگ های ضعیف، این اثر را در منجلاب تجاری بودنش گرفتار کرده است .
فیلمنامه و داستان از خمیرمایه خوبی برخوردار بوده است و اگر کمی از زرق و برق های فیلم کاسته می شد با همین قالب طنز خود می توانست به اثری موفق تر تبدیل شود .
نوشته شده توسط : رضا
سینما باید سنگی باشد که سکوت را بشکند ...