نقدی بر فیلم ملنا

 

تادر آر رملو

ترجمه: مریم سپاسی

 

مانند سينما پاراديزوي برنده ي جايزه اسكار، فيلم ملناي تورناتوره در نوستالژي گذشته  به سر مي برد و ماجراي به  بلوغ رسيدن  پسر جواني است كه قهرمان و راوي داستان است. در مجموع هر دو فيلم بر عليه تاثيرات  پشت زمينه اي  پس از جنگ جهاني دوم است. بر بالغ شدن قهرمان جوان داستان و در پي  آن به از دست دادن بي گناهي و معصوميت او متمركز مي شود.

 

اگرچه جنگ تم برجسته فيلم ملناست اما نظرات  تورناتوره در هر دوفيلم بسيار واضح  است. اين كه پس از موسوليني، فاشيسم و اردوگاه هاي كار اجباري معصوميتي چه فردي و چه فرهنگي ممكن نيست. چنان كه تئودور آدورنو سال ها قبل گفته است: " شاعرانه ها پس از آشويتس بربريت هستند."

 

 نقص بزرگ سينما پاراديزو در اين است كه در حالي كه روح تحولات اجتماعي و فرهنگي پس از جنگ در ايتاليا را نشان مي دهد،  به اين قانع است كه افراط را در شكست هاي جنسي و هوس ابلهانه قهرمان داستان براي فرار به گذشته اش را بچرخاند. فيلم مالنا به چنين پروازي اجازه نمي دهد. در اين جا گذشته مرده و ساكن نيست و هميشه بر آينده تاثير مي گذارد،بر خلاف سينما پاراديزو اين فيلم بي نتيجگي نوستالژياي خودش را مشخص مي كند.

 

  علاوه بر اين داستان سكر آور عشق رناتو و بيوه ي جنگ ، ملنا، تنها بيان كننده ي روند بيداري جنسي پسر و نخستين عشق ناممكن و بي سرانجام او نيست، رناتو و ملنا ارائه كننده ي روابط اجتماعي و سننتي وابسته به جنس در ايتاليا هستند و همچنين تاثيرات سياسي و فرهنگي كه ديكتاتوري موسوليني بر زندگي مردم گذاشته است.

 

 موفقيت ملنا ، نهفته در اين است كه چگونه بدن هاي رناتو و ملنا بدن هايي ملي مي شوند و در مذاكرات خود از نوستالژي موهوم براي ايتالياي آرماني پيش از موسوليني در زماني پس از آشويتس، به داستاني ملي تبديل مي شود.

 

 داستان فيلم در روستاي كوچكي در سيسيل به نام كاستل كوتو در حوالي سال هاي 1941 اتفاق مي افتد و ما دلبستگي و شيفتگي رناتوي 12 ساله را به ملنا دنبال مي كنيم كه با پدر پيرش به عنوان تنها فاميل باقي مانده هنگامي كه همسر جديدش نينو به جنگ مي رود، تنها مي ماند.

 

همان طور كه شيفتگي رناتو به ملنا افزايش مي يابد، شاهد شيطنت هاي قابل پيش بيني دوران جواني او مي شويم كه سرگرم كننده اند، مثل دزديدن لباس هاي زير ملنا و خود ارضايي هاي مداوم او كه موجب حيرت خانواده ي كاتوليك محا فظه كارش مي شود.

 

 با ياد آوري كارهاي قبلي تورناتوره در به تصوير كشيدن فانتزي بلوغ، رناتو خود  و ملنا را در نقش قهرمان هاي كلاسيك هالي وود ، تارزان و ملنا مي بيند.پسر گاوچران ملنا را از بومي هاي خونخوار نجات مي دهد و رناتوي جنگنده وفاداري و ارزش هاي خويش را به امپرا طريس ثابت مي كند.

 

در اين تصاوير اولين چيزي كه به نظر مي رسد اين است كه نوستالژيا قابل تصرف نيست چرا كه اين ماجراهاي عاشقانه سينمايي اشاره اي به اين دارد كه رابطه ي بين ملنا و رناتو دست نيافتني است. علاوه بر اين تعمدا، رابطه ها ي غير روستايي  را كه رناتو در اطراف خويش شاهد است، نشان  مي دهد. در انتها رناتو نمي تواند ملنا را از هيچ كدام از تراژدي هايي كه او را در خود فرو مي كشد، نجات دهد.

 

منزوي و زيبا، ملنا به زودي به  ابزاري براي لذت جنسي  تمام مردان محل و مورد اهانت همه ي زنان محلي  در مي آيد.و به نظر مي آيد كه وجود آن زنان تنها براي اشاعه ي شايعاتي درباره ي عادت هاي جنسي ملنا است.

 

هر گاه ملنا از Piazza مي گذرد، با نگاه هاي شهواني و صداي سوت مردان و نگاه سنگين و پچ پچ هاي زنان رو به رو مي شود.

 

ملنا

 

پس از اين كه ملنا خبر مرگ شوهرش را مي شنود و پدرش را در بمباران سيسيل به وسيله ي متفقين از دست مي دهد، مي فهمد كه ديگر تكيه گاهي ندارد و ديگر هيچ كس نيست كه از ارزش هاي اخلاقي او دفاع كند و هدف شكار جنسي است. پس از هتك حرمتي كه دندانپزشك شكست خورده از او مي كند، بايد در  دادگاه  از اتهام "رفتار نانجيبانه" كه او را به آن متهم كرده اند، دفاع كند و يا اين كه به مدت دو سال به حبس برود.

 

اين گزارش ناقص از جايگاه زنان در اجتماع كاتوليك سيسيلي كه به طور كلي زنان را به دو دسته عمده باكره و يا فاسد تقسيم مي كنند، يكي از نقاط ضعف بزرگ فيلم است.

 

ضعف دوم بزرگ فيلم، هنگامي است كه سرانجام پس از اين كه   جنگ تمام مي شود و  رناتو  به بلوغ و درك   مي رسد بدون آن كه به ملنا  يي  دست پيدا كند كه  تا آن زمان بارها مورد سو استفاده  و بهره برداري قرار گرفته است،مثل هميشه رنج هاي دنيا به مفهوم واقعي از كانال زنان شناخته شده اند.

 

همچنين مالنا قرباني تاجري محلي مي شود كه شكر و قهوه و مايحتاج عمومي مالنا را در قبال رابطه جنسي به او مي دهد و مالنا به زودي در مي يابد كه خودفروشي تنها چيزي است كه بقاي او را تضمين مي كند و سر انجام براي مرداني كه آب از دهان هايشان راه افتاده،روسپي مي شود.

 

چيزي كه فيلم از نمايش آن عاجز است اين است كه مالنايي كه عليرغم همه شايعات و بدگويي ها نجيب است، چگونه به سادگي به اين تصميم دست مي يابد ولي اين جا هم همان جايي است كه ماجراي مالنا به حوزه سياسي منتقل مي شود كه شايد تنها دليل توجيه اين تحول در او باشد.

 

اين كه ملنا نه تنها خود را به مردان محلي كه  او را مي خواهند مي فروشد بلكه خود را در اختيار افسران آلماني كه شهر آن ها را اشغال كرده اند قرار مي دهد. درست مثل دوچه(موسوليني) كه خود را به آلمان هيتلري مي فروشد.

 

اين جا بدن و داستان ملنا به صورت اجزاي سمبليك ملي در آمده است. سرنوشت ملنا پس از جنگ شگفت آور است و در دستان  زنان كاستل كا تو است. جايي كه وقتي موسوليني از قدرت بركنار مي شود و ارتش آمريكا سيسيل را آزاد مي كند، در يك صحنه تلخ، اين زنان ملنا را به پيازا مي آورند، كتكش مي زنند، سرش را مي تراشند و تبعيدش مي كنند.

 

 

 

به علت تاثيرات  پس از جنگ، تماميت ملت بايد دوباره  تضمين شود و اين تاثير در محل كاستل كوتو با طرد بدن فروخته شده ي مالنا انجام مي شود.

 

اين كه بدن ملنا  و زندگي گذشته اش و اين  خفت و خواري بايد  به نحوي فراموش شود و اجتماع از خاطره اش خلاصي يابد.

 

ادامه  فيلم، نمايش  اين است  كه چگونه روستا ييان تلاش مي كنند كه تاريخ و نقش هاي خود را  در آن دوباره بنويسند و اين كه چگونه دانش محلي به دانش رسمي و فراگير تبديل مي شود. و ما مي شنويم كه تاجر محلي درباره ي جايگاه ملنا سخن  مي گويد و  زمزمه مي كند كه شايد ملنا كمونيستي است كه به شوروي رفته است.

 

بر اساس منطق آن زمان ، نزديك شدن ايتاليا به فاشيسم تنها زماني فراموش مي شود كه افكار عمومي بر دشمن جديدي متمركز شوند و به  رويكردي  مانند اين كه كمونيست ها دشمنان  آن ها هستند و هميشه بوده اند ، بپردازند. اين كه  كمو نيست   هميشه آنتي تزي براي هر چيزي در ايتاليا است.

 

تاجر محلي  كه رهبر يك دسته ي محلي فاشيست در هنگام جنگ بوده به سرعت نقش قبلي خود را،  وقتي كه از او مي پرسند كه آيا حزب جديد او در ضديت با حزب دوران جنگ او در روستا هست و يا نه ، انكار مي كند.

 

با تمام تلاش هاي همشهريان مختلف كه سعي در فراموش كردن و پا ك كردن نقش هاي خود در هنگام جنگ داشته اند، سرانجام، مالنا به كاستل كوتو باز مي گردد و به عنوان ياد آور هميشگي گذشته در مي آيد.ادامه اي از او و حضورش در حال.

 

حضور دوباره ي مالنا، خاطره از ياد رفته ي معصوميت از دست رفته را به جمعيت پس از جنگ كاستل كوتو ياد آوري مي كند . گذشته هرگز به سادگي نگذشته است. اين درسي است كه رناتو مي آموزد. و با اين كه در ابتدا مالنا به عنوان ابزاري براي بيداري احساسات جنسي و بلوغ جوانكي به نظر مي رسد اما به وجداني تاريخي تبديل مي شود.

 

آگاهي به دگرگوني و ميراث گذشته و اين كه چگونه آن ها بر آدم ها و تاريخ ها  چه به شكل فردي و چه به صورت ملي ،اثر گذاشته اند.

 

منبع: http://cine.blogfa.com/post-8.aspx