تاوان یک زخم /نگاهی دیگر به فیلم تاوان

 

تاوان

 

دو خواهرجوان  به نامهای براینی و سیسلیا به همراه خانواده شان و روبی پسری جوان و جذاب  که خانوداه آنها وی را به فرزندی قبول کرده ،سالهاست در انگلیس زندگی می کنند تا اینکه براینی متوجه می شود بین روبی و سیسیلیا رابطه ای عشقی در جریان است .در یکی از شبها که در خانه مهمانی برگزار می شود براینی  پیرو یک اتفاق برای دختر عمویش لولا، به دروغ شهادت می دهد که روبی قصد داشته تا به لولا تجاوز کند پلیس روبی را بازداشت می کند و به وی می گوید یا باید در زندان بماند و یا به ارتش بپیوند. روبی نیز به ارتش می رود و در شمال فرانسه کشته می شود این اتفاق باعث جدایی ابدی بین دو خواهر  می شود و براینی نیزکه به عنوان  پرستار خود را وقف مردم کرده است هرگز نمی تواند برای خواهرش توضیح دهد براینی که حالا نامش را به تالیس  تغییر داده است نویسنده بزرگی شده است وکل این ماجرا و حواشی آن را تبدیل به کتابی به نام تاوان کرده است...

 

۱.صادق هدایت در آغاز بوف کور نوشته است :در زندگی زخمهای هست که مثل خوره روح  را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد....زیرا بشر هنوز چاره  و دوایی برایش پیدا نکرده است و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدراست.......دیدن فیلم تاوان من را به یاد این جملات از هدایت انداخت فیلم تاوان ماجرای یک زخم است زخمی که بر اثر یک گناه به وجود می آید،درو غی که گفته می شود تا یک رابطه عشقی را از بین ببرد اما تبدیل به زخمی در روح دروغگو می شود، زخمی که گفتن هزاران حرف راست نیز آن را درمان نمی کند و مرحمی برای آن نیست وحتی فرصتی که بتوانی تا از آنانی که باعث این مصبیت برایشان شده ای عذر خواهی کنی نیز وجود ندارد  و باید این صلیب گناه را تا به آخر بر دوش خود حمل کنی ........

 

۲.ما همیشه در زندگی فکر می کنیم که همه چیز را متوجه می شویم یعنی به محض اینکه یک اتفاق را می بنیم فوری برای آن دلیل می تراشیم و نتیجه گیری  می کنیم ، یکی از نکات بارز فیلم تاوان همین نکته است فیلم بعضی اتفاقات را دوبار به بیننده نشان می دهد یک بار از دید براینی و یک باراز دید روبی و سیسیلیا و به مخاطب خود  نشان می دهد که اتفاقی که ما به عنوان  بیننده می بینم چیست و واقعیتی که وجود دارد کدام است،  اوج این نکته زمانی آشکار می شود که وقتی دوست براینی در بیمارستان  از او در مورد آخرین رمانش می پرسد او  می گوید :این داستان در مورد یک دختر جوان و احمق است که از پنجره اتاقش چیزهای را می بینه و و نمی فهمه ولی فکر میکنه که می فهمه ......

 

نکته دیگر فیلم در مورد رمان تاوان است ، اکثر مخاطبین ادبیات و سینما  در کتابها و فیلمها به دنبال آن چیزی هستند که در دنیای واقعی نمی توانندبه آن برسند،این نکته به وضوح در پایان فیلم آشکار است  زمانی که براینی که حالا در  کهنسالی نویسنده ای نامدار شده است در برابر مجری تلویزیون می گوید :خواهرم و روبی هرگز به هم نرسیدند در حالیکه آنها خیلی مشتاق بودند و سزاوار در مورد چیزی که من همیشه حس می کردم مانعش شدم ،اما حس امیدواری  و جبران را می تواند برای خواننده ای که تا آخر کتاب را می خواند به وجود بیاورد پس من در کتابم چیزی را  به روبی و سیسیلیا دادم که در واقعیت به آن نرسیدندو من دوست دارم فکر کنم که این یک ایراد و یا حیله نیست بلکه بالاترین حد لطف و مهربانی است و من این خوشی را به آنها دادم...

 

منبع: http://www.juj.blogfa.com/post-118.aspx

 

عکسها برگرفته از سایت های دیگری بودند.