نگاهی به کارنامه هنری آدرین لین
واکنشهای متفاوت مردان در قبال حادثهای همسان و مشابه در چنین فیلمهایی –بهویژه در بیوفا-، بر این نکته صحه میگذارد که واکنشهای انسانی بیش و پیش از آن که متکی به ویژگیهای فرهنگی و قومی آدمها باشد ریشه در خصایص سرشتی و ویژگیهای شخصیتی آدمها دارد.
مرد خیانت دیده بیوفا بی آنکه مردی خنثی و بیحس و حال بهنظر برسد واکنشی آرام و صبورانه دارد و سرانجام از گناه زن خیانت پیشه در میگذرد. این در حالی است که خیانت زن بسیار فراتر از یک لغزش عاطفی و حتی میتوان گفت که نوعی سقوط در ورطه هوسبازی مطلق است. رفتار زن (دایان لین) کمترین حس همدلی و همراهی را در تماشاگر برنمیانگیزد. شوهر او (ریچاردگر) برخلاف شوهران آثار آلبا دسس پدس و حتی شوهران آثاری چون «آنا کارنینا» تولستوی، «مادام بواوری» فلوبر و مردانی در این ردیف، فاقد حس زیباییشناختی و بیتوجه به نیازهای عاطفی و جسمی همسر نیست. اتفاقاً مردی آرام، عاشق و پایبند خانواده است. از همینجاست که لغزش و خیانت زن بیوفا نمیتواند برای لحظهای حس همدلی تماشاگر را برانگیزد. شکیبایی و گذشت مرد داستان هم به همین علت عصبیکننده و توجیهناپذیر بهنظر میرسد.
داستان در فضای توفانی شهر آغاز میشود. توفانی که آشکارا بر از هم پاشیدگی کانون خانوادگی یک خانواده آرام و خوشبخت اشاره دارد. مرد و زنی که رابطه گرم و صمیمانهای دارند و پسر ده یازده سالهشان این رشته پیوند را مستحکمتر کرده است. زمین خوردن زن در فضای توفانی شهر، هشداری است برای آغاز فاجعه. در برخوردی ناخواسته با مرد جوانی آشنا میشود. دعوت دوستانه او را برای پانسمان زخم زانوها میپذیرد. حتی برای لحظهای هم به فکر خیانت نیفتاده است. هنگام خداحافظی و با خواندن چند جمله اغواگر و شاعرانه از کتابی که مرد جوان به او هدیه میکند، لغزش احساسیاش آغاز میشود. در بازگشت به خانه با خود درگیر است. حس ناخوشایندی از یک جور احساس گناه دارد. به خانه مرد غریبهای وارد شده است. این احساس گناه چنان نیرومند است که حتی سنگینی نگاه سگ خانواده را بر دوش خود احساس میکند. بار دوم وقتی به خانه مرد جوان وارد میشود شاهد اشارهای ضمنی و البته کاملاً سینمایی به آغاز لغزش او هستیم. با لمس صفحهای از کتاب بریل (خط نابینایان) مرد جوان از او میخواهد که چشمهای خود را ببندد و این آغاز سقوط است. سقوطی که با چشمان بسته آغاز میشود. با احساس گناهی شدیدتر از آپارتمان مرد جوان بیرون میآید. زن هنوز در مرحله یک لغزش احساسی وعاطفی است. هدیهای برای شوهرش میخرد و سرزده به دفتر او میرود تا بر احساس گناه خود غلبه کند. در سومین مراجعه به آپارتمان مرد جوان، به ورطه خیانت سقوط میکند و در بازگشت به خانه و در مترو کاملاً در هم ریخته و پریشان است. قصد دارد نشانههای آلودگی و خیانت را پاک کند، اما پاک شدن جسم کمکی به او نمیکند، روحش به گناه آلوده است. حل شدن تصویر زن (دیزالو) در ایستگاه مترو تصویر قابل لمس و تکاندهندهای از این آلودگی درونی و ذهنی میسازد.
اما واکنش شوهر خیانتزده در فیلم بیوفا واکنشی نرم و آرام و حتی عصبیکننده است. در لحظهای که بهنظر میرسد شوهر و مرد فاسق بهنوعی مصالحه رسیدهاند، شوک عاطفی شدیدی همه چیز را در هم میریزد. مرد گوی بلورینی را که به نشانه عشق به همسر خود هدیه کرده است در کنار تختخواب جوان فاسق پیدا میکند و ناگهان بههم میریزد؛ به اوج خشم و جنون میرسد و در یک غافلگیری جنونآمیز عصبی، گوی بلورین را بر سر مرد جوان فرود میآورد.
زن و شوهر برای برون رفت از این کابوس هراسناک که به خیانت و جنایتآلوده است، راه گریز میجویند. خیال میبافند و برای آغاز کردن یک زندگی تازه و فراموش کردن تلخترین فصل زندگی خود به تکاپو و تلاش میافتند. نمای پایانی فیلم نافرجامی این تکاپو و تلاش را به نمایش میگذارد. اتومبیل خانواده در خلوتترین لحظه نیمه شب پشت چراغ قرمز توقف کرده است. چراغ سبز میشود اما دیگر فرصتی برای عبور نیست.
منبع: http://alibozorgian.blogsky.com/1388/10/11/post-215/ - (استفاده از عکس جدید)
سینما باید سنگی باشد که سکوت را بشکند ...